زیارت
دور از حریمتان به غم ام مبتلا ولی ..... ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

 

کمی درباره حضرت امیرالمؤمنین : دو گروه در تاریخ راجع به حضرت علی گناهکار شدند. گروهی که قدر و منزلت او را نشناختند و او را کوچک شمردند و گروهی که او را خدا خواندند و در موردش غلو نمودند و این نشان دهنده عظمت و خصوصیات منحصر به فرد و ویژه آن حضرت است. فضایل ایشان از حد بیرون است  و شناخت قدر و عظمتش در توان ما نیست ولی آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.

 

فضایل حضرت امیر المومنین : حضرت امیرالمونین جهادش درراه خدا از همه مردم بیشتربود و نیز عالم ترین و داناترین خلق بود از جهات مختلف که پیامبر فرمودند : من شهر علم هستم و علی درب آن است و حضرت مولا می فرمودند : ازمن بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید و می فرمودند که من به راه های آسمان آگاه ترم تا به راه های زمین  در تفسیر قرآن و علم نحو و بسیاری از علوم دیگر که درآن زمان بوده ایشان سرآمد بودند و نیز در قرآن هم آیاتی که اشاره به عظمت ایشان باشد زیاد است از جمله آیه مباهله که ازحضرت علی به عنوان جان پیامبر یاد می شود «النفسنا و انفسکم»

وبسیار سخاوتمند بودند و با آنکه دارای باغ ها و چاه های بسیار بودند ولی زاهد ترین مردم بودند و از لذت های دنیا کفاره می گرفتند  و عبادتشان از همه بیشتر بود به طوری که حضرت زین العابدین می فرمایند « چه کسی می تواند مانند علی (ع) عبادت کند .»

ومهربان ترین مردم بود و بسیار در جنگ ها و دشمنان خود را بعد از آنکه اسیر او می شدند می بخشید و آزار می کردند و مهر و عطوفت ایشان هنور هم بر زائران اش ادامه دارد و داستان های بسیاری از محبت و کرامت ایشان برزائران اش است از جمله اینکه درویشی وارد حرم می شود و خطاب به مولا می گوید یا علی تو به این همه طلا و تزئینات داخل حرم نیاز نداری .یک تکه اش را به من بده تا من راحت زندگی کنم و همان لحظه تکه ای طلا از سقف می افتد ولی خدام نمی گذارند درویش آن را بر دارد و آن را به جای خودش وصل می کنند و این اتفاق تا سه روز می افتد و خدام مانع می شوند درویش طلا را بردارد .

تا خود حضرت به خواب یکی از علما می آید و دستور می دهند که طلا را به درویش بدهید و هر چیز دیگری هم خواست بدهید . به خواب درویش هم می آیند و می فرمایند : هم طلا را بگیر و هم هر مقدار دیگر خواستی بگیر و بعد راضی شو و درویش هم قندیل طلا را می گیرد و هم مقدار زیادی پول تا راضی می شود.

وحضرت فصیح ترین خلق بودند و آنهایی که عربی خوب می دانند از خواندن نهج ابلاغه تعجب می کنند ازبس که بلیغ و فصیح است و نیز معجزات بسیاری از حضرت دیده شده که خواندنی است و خوب است که به کتاب هایی در این زمینه مراجعه کنیم و حضرت مولا را بیشتر بشناسیم ورفتار ایشان را در خوبی اخلاق و دراهل عبادت بودن و اهل علم و دانش بودن و نیز اهل کار و تلاش زیاد بودن را سرمشق زندگی خودمان قرار بدهیم و فقط برای آنکه کمی از دریای علم و محبت و تقوای آن حضرت بهره مند شویم چند خط از وصیت های حضرت به امام حسن را می نویسم . اصل وصیت نانه مفصل است.

« ای فرزندم حسن ، بعد از من امت با تو راه مخالفت پیش می گیرند . پس دنیا را هدف اصلی خویش قرار نده و درطلبش متاز و نماز را در اول وقت بخوان و بر آنانی که مشکلات دارند ترحم کن و فقیران را دوست داشته باش و تواضع و فروتنی داشته باش و آرزوهایت را کوتاه کن و یاد مرگ کن و از خدا بترسی.درکار دنیا مسامحه کن و درکارآخرت عجله داشته باش.خوبان رابه خاطر خوبی شان دوست داشته باش و خدا را همیشه یاد کن . برکوچک تر ها رحم کن و بربزرگترها و پیران احترام کن و صدقه بده و روزه بگیر که سپر بدن است از آتش و بسیار دعا کن و ... »

البته حضرت امام حسن (ع) که معصوم بودند و علم ایشان لدنی بوده و شاید حضرت اینها را به ما گفته و جالب است که طی عمر خود شاید یک بار هم وصیت های مولای خود را کامل نخوانده ایم.

علم ایشان بسیار عجیب بوده و می فرمایند که قبل از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید و می فرمودند من به راه های آسمان ماهر ترم تا به راه های زمین. زهدشان در حدی بود که می توانستند از بهترین عمت های دنیا بهره ببرند ولی زهد را برگزیدند و عبادتشان و حکومتشان که سراسر مشغول جنگ و زدودن غبارها و زنگارها از جامعه اسلامی بودند در مدت کوتاه حکومت آن حضرت سه جنگ بزرگ رخ داد.

جنگ جمل: ناکثین توسط عایشه و طلحه و زبیر که جزو اولین بیعت کنندگان بودند.

جنگ صفین : قاسطین ، جنگ با معاویه و قرآن بر سر نیزه نمودن.

جنگ نهروان: مارقین، متعصبان کوردلی که عبات پیشه نیز بودند و به خوارج معروف هستند و هر گونه حاکمیتی را منکر می شدند

 

حرم حضرت علی : پس از 95 سال از شهادت حضرت قبر ایشان در شکارهارون الرشید و پناه آهوان به آنجا و نیز نامه منصور عباسی به امام صادق که ابومسلم از تو درخواست کرده که قبر مولا را مشخص کنی . پیدا شد این اتفاق در سال 135 هـ ق بود.

گنبد طلای و ایوان طلا به دستور نادرشاه انجام شده. توسعه حرم در زمان صفویان که بغداد را نیز فتح نمودند بودند انجام شد. قاجاریان نیز هزینه های بسیاری نمودند صحن حرم در زمان شاه عباس صفوی و با مهندسی شیخ بهایی انجام شد

 

وادی السلام : بزرگترین قرستان جهان است. بسیاری از صلحا – بزرگان – علماء و سادات در آن مدفون هستند. این قبرستان تاریخی است و بیش از هزار سال تاریخ و عمر دارد. بسیاری از قبرها دارای قبه و بارگاه هستند  و شیوه دفن اموات در آن بصورت سردابی است. یعنی اتاقی زیر زمین می کنند و پله ای می خورد تا روی زمین. در دیواره های آن سرداب قبور را بصورت طبقه ای می کنند و بصورت خانواده ای است و هر خانواده مثلاً 50 مترزمین می خرد و سرداب احداث می کند و گاهی بالای سرداب قبه و گنبدی می سازند

ادیب الممالک آنجا را دیده و در سفرنامه خویش نوشته است: باطن آن قبرستان معلوم است که بهشت جاودان است و مکان ارواح مؤمنان ولیکن در ظاهر نیز قرستانی به آن شکوه و به آن طراوت و روح در ربع مسکون نیست و مقبره هود و صالح پیامبر نیز در آنجاست.

برای این قبرستان فضایل بسیار نقل شده از جمله: امام علی می فرمایند: در این سرزمین ارواح مؤمنان دسته دسته با یکدیگر صحبت می کنند و هر مؤمنی در هر جایی از زمین که بمیرد به او گفته می شود به وادی السلام ملحق شو که وادی السلام جایگاهی از بهشت است. و گفته اند از این قبرستان خداوند هفتاد هزار نفر را بدون حساب وارد بهشت می کند.

ناصرالدین شاه هم که از این قرستان دیدن کرده و سفرنامه خوبی هم نوشته می گوید: به اندازه شهر نجف ابنیه و آثار دارد.

مرقد هود و صالح پیامبر در  آن است که در شهر خاموشان دارای گنبدی است نخست علامه بحرالعلوم بقعه و نمایی گچی روی آن ساخت.

مقام های امام مهدی و امام صادق و امام سجاد: قسمت شمالی وادی السلام مقام حضرت    مهدی و امام صادق است که دارای گنبدی آبی است و چاهی نیز معروف به بئر امام مهد یدر آن است و امام زمان در آن مشاهده شده (درآن محل) مقام حضرت زین العابدین امام سجاد که در کنار بحر نجف است و مقبره صافی صفای یمانی نیز در آن ست که از یاران اهل بیت بوده است و وصیت نموده که پس از مرگش جنازه اش را بیاورند به نجف و آنجا دفن کنند. معروف است حضرت امام سجاد برای زیارت حضرت علی آمدند در این مکان نماز گذاردند و بیتوته کردند در مقام حضرت مهدی بسیاری از علما و بزرگان علی الخصوص عرفا مثل آقای قاضی می آمدند و عبادت می نمودند و از فضای معنوی آن بهره می بردند.

حضرت علی بسیاری از زمین وادی السلام را خریده بودند و علت آن را چنین گفتند که از رسول خدا شنیدم که از پشت کوفه (نجف و وادی السلام) هفتاد هزار نفر بدون حساب می حشور می شوند. خواستم از زمین های من باشد.

 

کمیل بن زیاد: کمیل از یاران حضرت علی و امام حسن بود و به صفات شجاعت و عبادت و زهد معروف بود. یکی از هشت عباد و زاهد معروف کوفه در زمان خود بود. از عبرت های تاریخ این است که برادرش حارث بن زیاد فردی آلوده بود و از یاران عبیداله بن زیاد. همان شخصی بود که طفلان مسلم را برای گرفتن جایزه به شهادت رسانید. متولد اول بعثت و یا به قولی 12 بعثت بود. هنگامی که عثمان مورد سرزنش و اعتراض مردم بود کمیل جزو اولین کسانی بود که در کوفه پیشنهاد خلع عثمان و واگذاری خلافت به حضرت علی را داد کمیل مانند میثم تمار صاحب سر علی بود و کمیل برخی از شب ها به هنگام عبادت همراه حضرت علی بود. یکی از شب ها بعد از نماز و عبادت در مسجد کوفه به همراه حضرت علی هنگام بازگشت صدای حزینی به گوش رسید که آیه « من هو قانت آناء الیل» را می خواند. کمیل در ذهن از او تمجید نمود. حضرت متوجه حالت درونی او شد و فرمودند از زمزمه این مرد تعجب نکن که او اهل آتش است و من بعداً در آینده خبرش را به تو خواهم گفت. مدتی بعد در جنگ نهروان که با خوارج بود بعد از کشته شدن بسیاری از خوارج حضرت همانطور که شمشیر به دست داشتند و از آن خون می چکید از میان اجساد و سرها گذشتند و شمشیر روی سری از سرها گذاشتند و فرمودند یا کمیل امن هو قانت یعنی ای کمیل این همان فرد است. کمیل نقل می کند که به همراه حضرت مولا از شهر خارج شدیم تا به گورستان رسیدیم امام علی نظر به گورستان انداختند و فرموند: یا اهل القبور یا اهل البلاء یا اهل الوحشه ما خبر ما عندکم فان الخبر ما عندنا قد قسمت الاموال و اتیمت الا ولاد و استبدل بالازواج فهذا جزء عندنا فما الخبر عندکم و سپس رو کرد به من و فرمودند: ای کمیل اگربه آنان اجازه می دادند که جواب بدهند می گفتند فان خیر الزاد التقوی پس گریه کردند و فرمودند ای کمیل قبر صندوق عملاست و هنگام مرگ دیده می شود . کمیل از راویان حدیث بود.

 

داستان دعای کمیل این است که : کمیل می گوید با مولایم امیرالمومنین در مسجد بصره نشسته بودیم که عده ای از یاران از مولا درباره آیه ای که می فرماید: فیها یفرق کل امر حکیم «دخان 4» پرسیدند . حضرت فرمودند: مراد شب نیمه شعبان است. به آن کسی که جانم در دست اوست بنده ای از بندگان خدا نیست مگر اینکه آنچه از نیک و بد بر او جاری می شود در شب نیمه شعبان تا آخر سال برای او تقسیم می شود و هیچ بنده ای آن شب را احیا نمی دارد و دعای حضر را نمی خواند مگر اینکه دعای او مستجاب می شود. سپس حضرت به منزل رفتند. شبانگاه به خانه مولا رفتم و درب کوبیدم. فرمودند ای کمیل چه می خواهی عرض کردم ای امیر المؤمنین درباره دعای خضر آمده ام. حضرت فرمودند بنشین و چون این دعا را حفظ کردی در هر شب جمعه و یا ماهی یکبار و یا سالی یکبار و یا در عمرت یکبار آن را بخوان که خدا برای تو چاره می سازد و یاری ات می کند و روزی ات می دهد و معضرت الهی شامل تو می شود. ای کمیل طول مدت رفتاقتت با ما واجب شد که خواه شتو را انجام دهیم. سپس فرمودند بنویس: الهم ان اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیئ

کمیل در سن نودسالگی به دست حجاج سر از بدنش جدا شد و به شهادت رسید. شهادت او درسال 82 ه – ق بوده است.

او را در منطقه ثویه در نزدیکی کوفه بود دفن نمودند. بسیاری از دوستان و یاران دیگر حضرت علی نیز در این منطقه دفن شده اند که اثری از مقابر آنان نمانده است مثل قنبر غلام علی که البته در سوریه نیز مزاری دارد و مقبره کمیل نیز تا پایان دولت عثمانی مورد بی توجهی و متروک بود تا اینکه به دست شیخ باقر عبدالنبی احیا و بازسازی شد و هنوز نیز تولیت آن بقعه به دست همان خاندان و فرزندانش می باشد.

در نزدیکی آرامگاه کمیل مسجد حنانه می باشد. وقتی سرهای مقدس شهدای کربلا را از کربلا به کوفه می بردند سر مقدس حضرت امام حسین را بر زمین این مسجد گذاشتند و دراین هنگام صدایی شبیه صدای ناله بچه شتری (حنانه) بود از این زمین شنیده شد. بعضی هم می گویند به هنگام حمل بدن مبارک امیرالمؤمنین آن بدن مقدس را لحظه ای در آن زمین گذاشتند و آن صدا شنیده شد.و اله اعلم بالصواب

بعضی از علمای آرمیده در نجف

 

شیخ طوسی :    در مسجد کنار حرم دفن است. ایشان بزرگ و رئیس حوزه علمیه بغداد بودند. شاگردان زیادی داشتند مثل ابن بابویه – 51 کتاب مهم نوشتند مثل تهذیب و استبصار.

پس از حمله مغول به بغداد و از بین بردن بسیاری از علما و کتب شیعه و آتش زدن آنها ، ایشان به نجف رفتند و حوزه علمیه را تأسیس کردند و بسیاری از کتب و مطالبی که از بین رفته بود را در همانجا بازنویسی فرمودند.

دو کتاب او ( تهذیب و استبصار ) جزء 4 کتاب اصلی شیعه است و درمجلس درسی او سیصد نفر مجتهد جمع می شدند و هفتاد و پنج سال عمر نمودند و هنگامی که بیست و سه ساله بودند به عراق آمدند.

 

علامه حلی : ایشان در 28 سالگی مرجعیت مردم را بر عهده گرفتند. سلطان محمد اولجایتو در سلطانیه حکومت می کرد و سلطان ایران بود. سنی بود. روزی حین عصبانیت همسرش را سه طلاقه کرد. بعداً پشیمان شد علما را جمع کرد و راه چاره ای خواست. گفتند راهی ندارد و باید جدا شوید. یکی گفت در حله عالمی است که این طلاق را قبول ندارد علامه را از حله خواستند به ایران آمد و طبق احکام و با استدلال ثابت کرد که این طلاق باطل است.

هنگام ورود کفش هایش را زیر بغل زد و کنار سلطان نشست. علمای سنی گفتند آیا نگفتیم رافضی ها افراد سبک سر و بی خردی اند. سلطان از علامه پرسید چرا چنین کردی ایشان گفتند پیغمبر هم به غیر خدا سجده نکرد و من به سلطان سجده نمی کنم. کفش هایم را هم ترسیدم حنفی ها بدزدند. چون ابوحنیفه یکبار کفش های رسول خدا را دزدید. گفتند ابوحنیفه صد سال بعد از رسول خدا می زیسته.

گفت ببخشید لابد شافعی بوده. اینبار شافعی ها نارحت شدند و گفتند شافعی دویست سال بعد از پیامبر بوده . گفت پس حتماً مالک دزدیده مالکی ها هم گفتند مالک رسولخدا را درک نکرده گفت حتماً شاید احمد بن حنبل بوده. گفتند تکذیب می کنیم او هم زمان رسول خدا نبوده است.

علامه رو به سلطان کرده و گفتند دانستی که هیچ کدام از رؤسای مذاهب اینان زمان رسول خدا نبوده و بدعت است تبعیت از اینان چون ممکن است یکی از همین ها از رئیس مذهب خود بالاتر باشد ولی نمی توان خلاف او فتوا بدهد ولی ما از علی (ع) تبعیت می کنیم که پسر عمو – وصی و داماد رسول خدا بوده . پس از آن سلطان اسمش را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد. شیعه شد – به نام اهل بیت سکه زد و خطبه د رتمام ممالک او به نام اهلبیت خوانده شد و مذهب رسمی هم شیعه شد.

و از عجایب اینکه ایشان تالیفات بسیار زیادی داشته اند و بعضی علمای زمان ایشان می گویند که پانصد کتاب به خط خود علامه ازایشان دیده اند . و این غیر از کتبی است که به خط دیگران ازعلامه نوشته شده و با توجه به سفرهای بسیار ایشان و گفتگوهای زیاد با علمای دیگر فرقه ها و بزرگان و نیز تدریس های زیادی که همیشه داشتند این مقدار کتاب خودش ازکرامات ایشان است .

 

سید رضی الدین علی بن طاووس  معروف به ابن طاووس که درسامرا و درسرداب صدای حضرت ولی عصر را شنیدند که می فرمودند خدایا شیعیان ما از طینت ما خلق شده اند و به آب ولایت ما خمیر شده اند . پس بیاد و به خاطر ما ایشان را ببخش وظیفه خواست او را قاضی کند.

قبول ننمود و گفت : دعوایی بین عقل من و نفس من است که عقل می گوید می خواهم تو را بهشتی کنم و نفس می گوید آخرت نسیه است و من می خواهم به تو لذت های حاضر را بچشانم و من هنوز این دعوا را پس از پنجاه سال نتوانسته ام حل کنم . چگونه قاضی شوم . علامه حلی فرمودند که برای ابن طاووس کراماتی است که بعضی را برای من گفته اند.

 

مقدس اردبیلی: بسیار زاهد و متقی بود. که علامه مجلسی درباره اش می گوید ایشان به حد نهایی تقوا و زهد رسید. زمان او حوزه نجف بسیار رونق گرفت. شاه عباس از او خواست که به اصفهان بیاید ولی قبول نکرد. ایشان از چاه یکبار خواست آب بکشد پر از طلا و جواهر بالا آمد. خالی کرد تا چندین بار. ازخدا خواست احمد از اتو آب می خواهد نه طلا. سپس آب بالا آمد. یکبار با شیخ بهایی در نزد سلطان بحث علمی کردند. شیخ بهایی پیروز شد. شاه شاد شد، مقدس شیخ را به گوشه ای برد و مسئله علمی را برایش روشن کرد. شیخ گفت چرا جلوی شاه نگفتی تو که اینقدر مسلط بود. گفت به صلاح مذهب نبود که جلوی شاه من پیروز شوم چون تو بزرگ علمای ایرانی و در شاه نفوذ داری

ازجمله کرامات مقدس اردبیلی اینکه شبی پیامبر را در خواب دید درحالی که حضرت موسی کلیم هم در خدمت آن بزرگوار بودند . حضرت موسی ازپیامبر اسلام (ص) سوال نمود این مرد کیست ؟

پیامبر اشاره فرمودند که از او سوال کن . پس موسی از مقدس پرسید تو کسیتی ؟ گفت من احمد . پسر محمد. از اهل اردبیل و درفلان کوچه و فلان خانه مسکن من است .موسی گفت : من اسم تو را پرسیدم این همه تفصیل چرا ؟

مقدس جواب داد : خداوند عالم از تو سوال کرد این چیست که در دست توست و تو چرا این همه تفصیل درجواب گفتی ؟ موسی روبه پیامبر ما کرد و گفت: راست فرمودی که علمای امت من مانند انبیای بنی اسرائیل می باشند.

 

سید محمدباقربحر العلوم   ایشان بسیار عالم بودند به گونه ای که در تفسیر و یا هر علم دیگری توانایی سخنرانی و درس دادن را داشتند و پدرش در خواب دید که حضرت امام رضا شمعی را داده اند به فردی که بالای منزل ایشان نصب کند و آن شمع نور عجیبی دارد . در همان شب سید بحر العلوم متولد می شوند.ایشان مدت دو سال در مکه اقامت داشتند و دراین مدت به همه مذاهب درمسجد الحرام درس می دادند و هیچ کس نمی دانست که شیعه هستند (یعنی به علوم تمام مذاهب تسلط کامل داشتند ) و با امام جمعه مکه گفت و گو ها داشتند و درآخر هم امام جمعه مکه به مذهب شیعه از دنیا رفت و توسط سید عبد العلوم غسل شد ( مطابق شرع شیعه ) و از خدمات ایشان تعین حدود مکه بود که در آن زمان ازبین رفته بود وایشان با راهنمایی حضرت ولی عصر حدود مکه را احیا نمودند.

 

کاشف الغطاء:   از شیخ جعفر کاشف الغطاء پرسیدند آیا درست است که م یگویند اما معصوم در طول عمرض اصلاً مرتکب گناه نمی شود؟ و آیا اصلاً این ممکن است؟ ایشان فرمودند: من که یک نفر غیر معصومم چهل سال است که حتی یک مکروه هم انجام نداده ام چه رسد به معصوم (فوائد الرضویه).

ایشان بسیار متواضع ومهربان بودند  و بسیار شجاع هم بودند و پس از علامه بحر العلوم به مقام مرجعیت شیعیان رسید . حکم جهاد ایشان علیه روس ها و حمایت از عباس میرزا دردوران فتح علی شاه و رد  فرقه وهابیت ازفعالیت های ایشان است .هنگام حمله وهابیان به نجف دفاع جانانه ای مقابل آنان انجام دادند و پس از جنگ بزرگی بسیاری ازآنان را کشتند ورئیس آنان به نام سعود ( از نیاکان همین پادشاه فعلی عربستان ) پا به فرار گذاشت .

بسیار به تربیت فرزندانشان اهمیت می دادند و آنان را برای نماز درحرم بیدار می کردند . روزی یکی از فرزندانشان گفت شما بروید حرم من بعدا می آیم و ایشان گفتند من می مانم تا تو هم بیایی و با هم به حرم رفتند.

درجلوی درب گدایی نشسته بود . کاشف الغطاء ازفرزندش می پرسد این فرد چه می کند . او می گوید گدایی . می پرسد چقدر گیرش می آید . او می گوید فلان مبلغ ناچیز .سپس کاشف الغطاء می گوید این فرد برای این مبلغ صبح به این زودی به اینجا آمده آن وقت تو به اندازه این فرد به وعده خدا که برای شب خیزان  که گفته برایشان چشم روشنی کنار گذاشته اعتماد نداری ؟ وآن فرزند تاآخر عمرش نماز شبش ترک نشد .

 

مرحوم محدث قمی متوفی 1359 ه ق :ایشان بسیار متواضع بودند بطوریکه نقل میکنند پدر ایشان به مجلس روضه خوانی میرفتند که از روی کتاب منازل الاخره (که نوشته خود شیخ عباس قمی بود ) برای حضار کمی هر روز میخواند . روزی به شیخ عباس میگوید ای کاش تو هم روضه خوان میشدی و از این مطالب خوب میخواندی ولی ایشان تواضع میکنند و نمیگویند که این کتاب نوشته خود من است  . این نشانه خلوص ایشان است که کار را صرفا وفقط برای خدا انجام میدادند و حتی تلاش نمیکنند اعتباری هم از این طریق کسب نمایند

 

پادشاهان مدفون در نجف ...

پادشاهان آل بویه : این خاندان تلاش و زحمات زیادی در جهت احیاء و بازسازی مکان های مقدس ازعراق نمودند. قبور آنان اکنون مشخص نیست ولی در کف سازی صحن حرم در سال 1316 قمری برخی از سنگ قبرهای آنان کشف شد .

عنصر الدوله دیلمی و بسیاری از پادشاهان دیگر و نیز پادشاهان شیعی آل حمدان که نقش مهمی از نهضت مقاومت و مقابله با تجاوزهای نیروهای بیزانس داشتند و به گفته کاشف الغطاء مرده های خود را از شام و حلب و موصل به نجف می آوردند و نیز پادشاهان ایلخانان مغول و تیموریان قبورشان اکنون مشخص نیست .ولی به عنوان مثال هبة الدین شهرستانی می گوید درسال 1350 قمری قبر تیمور لنگ ( موسس سلسله تیموریان) را در کنار قبر شیخ طوسی در سرداب دیده است .


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 17:28 :: توسط : aminian

حرم امام حسین (ع)

شهر کربلا در کنار صحرا و در جنوب غربی رود فرات است. در قدیم در این منطقه روستایی به نام العین وجود داشته که کاروان ها راهشان از آن م یگذشته است مسافت کربلا تا بغاد و نجف 80 است و تا تهران 980 کیلومتر.

حضرت علی در سال 36 ق برای جنگ صفین از این منطقه گذشته اند و چون نام آن را فهمیدند در آن نماز خواندند و فرمودند، در این سرزمین واقعه سختی رخ خواهد داد.

به آن حائر حسینی هم می گویند. وقتی متوکل دستور تخریب حرم را داد و دستور داد آن را شخم زدند و آب انداختند تا اثارش نیز از بین برود ولی گاوها از روی قبر رد نشدند و این واقعه را شخصی که خودش دیده بود برای شیخ طوسی تعریف کرده بود و آب نیز روی قبر را نگرفت و از کناره های آن رشد و در عرب به زمینی که آب در آن فراگیر نشود و آن را دو ربزند حائر می گویند.

 

تربت کربلا    شفا است و برای مهر آن خواص خاصی ذکر شده و این خواص فقط در مورد خاک کربلا آمده / تا هشت فرسخ از قبر امام تربت است (ابن فهمد حلی) در کنار قبر آن امام درخت سدری بوده که علامت زائران بوده. لازم به ذکر است که پسر متوکل (منتصر عباسی) پدرش را به خاطر این کار که باعث شورش ها شده بود به قتل رساند و تلاش زیادی برای بازسازی حرم نمود.

حرم امام حسین همواره دارای ساختمان هایی بوده و گاهی تخریب شده اند. بنای فعلی مربوط به صفویه و افشاریه و سلطان های ایلخانی مثل اویس جلایری است.

« مناره العبد مثل ماره سامرا بوده که ا زحرم امام حسین به طرف حرم حضرت ابوالفضل دست چشت بوده که حدود 80 سال قبل تخریب شده به دلیل واهی و مردم بسیار گریان و غمگین شدند.»

دولت های عثمانی و قاجار هم تلاش هایی نموده اند.

در سال 1216 هـ ق که وهابیان پس از تخریب گنبد و بارگاه امامان معصوم دربقیع به کربلا و نجف هم حمله کردند که مصادف با زمان قاجاریه درایران است. تخریب های آنان را قاجاریه جبران نمود و ساخت و سازهایی نمود. اثار گلوله هایی که امروزه در حرم دیده می شود کار نیروهای بعثی است که به شیعیان متحصن در حرم حمله نموده بودند. این شیعیان علیه حکومت وقت قیام نموده بودند . دو مناره حرم مربوط به حدود 650 سال قبل سلطان اویس جلایری است که آن یکی که کمی خراب تر است حدود 65 سال قبل نیمه تخریب و بازسازی شده . در حرم حضرت امام حسین بسیاری مدفون شده اند که از آن جمله اند:

 

شهدای کربلا: که در پائین پای حضرت دفن هستند و اسامی شان که حدود صد و بیست است در بالای ضریحشان نوشته شده است. حضرت علی اکبر و علی اصغر در همان ضریح امام حسین مدفون می باشند.

 

حبیب بن مظاهر : او که از یاران حضرت علی و بزرگ قبیله بنی اسد بوده و در تمام جنگ ها در کنار مولا علی بوده است. او در سن 75 سالگی در کنار حضرت در کربلا بوده و سردار جناح چپ سپاه امام بود. او درساعات آخر بسیار شاد بود. بریر به ایشان گفت برادر این ساعت ساعت شوخی و خنده نیست و حبیب پاسخ می دهد چه جایی بهتر از اینجا برای خوش حالی . به خدا قسم دوست دارم با این یاغیان نبرد کنم و ...

و امام حسین هنگامی که خبر شهادت حبیب را شنید چهره شان درهم شد و فرمودند آفرین حبیب تو شخص فاضلی بودی که در یک شب قرآن را تمام می کردی و حبیب صاحب سر علی بود مثل میثم و از ایشان بسیار علوم را یاد گرفته بود.

 

ابراهیم  مجاب: او نوه امام موسی کاظم بود – فرند محمد عابد که به سبب نماز و روزه بسیار به عابد مشهور شده است. پدرش از ظلم بنی عباس به شیراز فرار کرده بود و قرآن می نوشت. مزار او در شاهچراغ است. سید ابراهیماولین سید فاطمی بود که که بعد از متوکل عباسی که همه را فراری داده بود و بسیاری را شهید کرده بود به کربلا آمد و آنجا را طون خود ساخت. آل طعمه عراق که نویسندگان خوبی هستند از نسل اویند. هنگامی که سید ابراهیم آمد به مزار سید الشهدا خطاب به مزار نمود و گفت السلام علیک یا ابی و صدایی شنید که گفت و علیک السلام یا ولدی به همین سبب به مجاب معروف شده است. علمای بزرگی در کنار مزار او دفن هستند.

 

قتلگاه: در کنار آرامگاه حبیب دری است که به وسیله راهروی باریکی به ضریحی می رسد که محل شهادت حضرت امام حسین است. در قدیم چون خاک زیادی از آنجا برداشته بودند گود شده بود و پله می خروده به سمت پائین ولی امروزه درب ندارد. امیر کبیر – مظفرالدین شاه – محمد علی شاه – احمد شاه و بسیاری دیگر در حرم امام حسین است

 

حضرت ابوالفضل  :   از طرف پدر که فرزند امیرالمؤمنین بوده و فنون جنگی و راه و رسم نبرد را در دوران نوجوانی از همان حضرت فرا گرفته بودند. از طرف مادر به فاطمه کلابیه که از قبیله بنی کلاب که به جنگاوری و شجاعت در بین اعراب زبانزد بوده اند می رسند. مادرش را عقیل برادر حضرت علی که به علم تبار عرب آشنا بودند برای حضرت مولا برگزیدند. ایشان (حضرت ابوالفضل) در چهارده سالگی شهادت پدرش و در 24 سالگی شاهد شهادت امام حسن و در 35 سالگی در کربلا آمدند. القابی چون قمر بنی هاشم – سقای کربلا – باب الحوائج – علمدار را دارا هستند. ایشان از نظر جسمانی بسیار خوش اندام و قوی بودند ولی ویژگی اصلی شان که ایشان را فردی متمایز می نماید آموز شهایی که در محیط خانوادگی دیده بودند است. به همین دلیل وقتی معصومین از او یاد می نمودند به ویژگی های معنویشان اشاره نمودند.

حضرت سجاد در مورد عمویشان عباس می فرمایند: برای عباس در نزد خداوند مرتبه و درجه ای است که همه شهدا به آن غلطه می خورند و نیز در زیارت نامه ایشان کهاز قول امام صادق است تعبیرهای بسیار بلندیآمده. ایشان حتی لحظه ای از آمدن به همراه امام شک نکردند و دو برادر خود را نیز همراه آوردند. عصر روز پنجشنبه نهم محرم که فرمان حمله به امام حسین به دست ابن سعد رسید و لشکر کفر آماده حمله میشد شمر که از بن کلاب رود و از ابن زیاد در کوفه امام نامه ای آورده بود برایعباس و برادرانش به پشت خیمه های نور آمد و عباس را صدا زد. امام حسین فرمودند جوابش را بدهید و شمر گفت برایتان امان آورده ام با من بیایید حضرت عباس جواب سختی به او داد و فرمودند : دستت شکسته باد. ای دشمن خدا. آیا از ما می خواهی برادر خود و سید و آقای خود حسین را که پسر فاطمه است رها کنیم و به طاعت لعنت شده گانی از فرزندان لعنت شدگان در آئیم و ...

در شب عاشورا امام حسین به عباس گفت فرصتی بگیر از دشمن تا امشب را به نماز و تلاوت قرآن پردازیم. و ایشان این کار را نمودند و حضرت یاران خود را در همان شب جمع نموند و گفتند: اکنون تاریکی شب شما را فرا گرفته. از این فرصت استفاده کنید و که رکدام از شما دست یکی از بستگان مرا بگیرید و از این محل متفرق شوید و مرا با این قوم تنها بگذارید. زیرا اینان فقط با من کار دارند و شاید هنوز حرف امام تمام نشده بود که عباس برخواست و با غم و اندوه و امید عرض کرد. چرا این کار را کنیم؟ تا بعد از تو زنده بمانیم و اظهار وفاداری نمودند و جوانان بنی هاشم نیز برخواستند و  الی آخر . خلاصه که نقش ویژه و منحصر به فرد ایشان در کربلا عجیب و خواندنی است.

خواست خداوند بود که بدن مبارک ایشان به درخواست خودشان به خیمه ها باز گردانده نشد و در فاصله ای از دیگ رشهدا که د رخیمه ای توسط حضرت ابا عبدالله جمع شده بودند باقی ماند تا بنی اسد هم ایشان را به دستور حضرت سجاد همانجا دفن نمودن و خدا خواست که ایشان مثل دیگ راهلبیت دارای حرم و بارگاهی باشد. تا مقام رفیع ایشان بر همه عالم روشن شود. داستان و علت دوری ایشان از دیگران هم ریختن خون فرق مبارکشان بر روی چشمان اسب جنگی شان بوده اعراب احترام بسیار ویژه ای برای آن حضرت قائل اند و برای مسائل بسیار مهم می آیند نزد حرم ایشان و برای یکدیگر سوگند می خورند و قرار می گذراند. معتقدند متخلف از قرار به دست ابوالفضل تنبیه و مجازات می شود.

 

فرات: غسل درآن بسیار مستحب است و  بسیار به آن سفارش شده است. امروزه فرات دیگر وجود ندارد و آب آن به لوله کشی ها منتقل شده و آب شهری کربلا همان آب فرات است. نهری که امروزه در کنار مقام حضرت صاحب جاری است علقمه یا فرات نیست بلکه نهری است به نام نهر حسینی که به دست انسان ها کنده شده برای مشروب ساختن مزارع کشاورزی و به علت بالا آمدن سطح چاه های فاضلاب کربلا نهر حسینی بسیار آلوده است.

 

تل زینبیه:     روز عاشورا و هنگام نبرد حضرت زینب بر بالای تپه ای که مشرف به میدان بود می رفتند و شاهد جنگ و جان فشانی یاران و خود حضرت بودند. این تپه در محل تل امروزی بوده که پنج متر بالاتر از کف سحن حرم است و 35 متر فاصهل با مقتل دارد.

 

خیمه گاه: محل خیمه ها  و اقامتگاه و چاله های اردوی سید الشهدا بوده است. که حدود سیصد متر با میدان جنگ فاصله داشته. امروزه خیمه گاهی در 250 متری حرم ساخته اند و در آن خیمه حضرت عباس و حضرت سجاد و .. .ساخته اند محل اصلی خیمه گاه به نظر می رسد در محل مستشفی امام حسین امروزه باشد.

 

طفلان مسلم    عقیل برادر حضرت علی فرزندی داشت به نام مسلم که همه می شناسیم. سفیر امام حسین به کوفه – از مسلم دو فرزند به نام های عبداله و علی می باشد. فرزندان دیگری هم در تاریخ آمده است. مورخان اعتقاد دارند که نسل مسلم پایدار نماندده و همه فرزندان ایشان د رکوفه و کربلا به شهادت رسیده اند مشخور و معروف بین شیعیان این است که محمد و ابراهیم فرنزدان مسلم اند. این دو در کربلا حضور داشتند و پس از شهادت امام حسین و حمله دشمن به خیمه ها پا به فرار گذاشتند و گم شدند تا به دست سربازان عبیداله افتادند. آنان را نزد عبیداله بن زیاد آورند. او دستور داد آنان را به زندان بیندازند و از غذا و آ بگوارا محرومشان نمایند. آنان یکسال د رزندان روزه گرفتند و شب ها با قرص نان و کوزه ای آب افطار می نموند. پس از یکسال از ترس هلاکت خود را به زندانبان معرفی نموند. او بسیار متأثر شد و آنان را آزاد نمود و تا کناره راه آورد. فردایش زندانبان را به نزد عبیداله آوردند. از او پرسید فرزندان مسلم را چه کردی و او گفت در راه خدا آزاد کردمشان. او را 500 ضربه شلاق زدند و در زمین شلاق شهید شد فردایش پسران مسلم که خیلی خسته شده بودند به کنار خانه های دور زن را دیدند خود را معرفی نمودند. ان زنان که دستار اهلبیت بودند آنان را غذا و آب و جا دادند. شب که شوهرش به خانه آمد آنان را شناخت و بست و به کنار رود فرات برد و به غلامش دستور داد سر آنان را جدا کند ولی او امتناع کرد و خود را به رود انداخت. پسرش هم همینطور، او خود آنان را شهید نمود. هنگام شهادت آن دو از او خواستند که ما را شهید نکن و به نزد عبیداله ببر تا خودش حکم کند. او قبول نکرد. آن دو گفتند پس اجازه بده ما نماز بخوایم اجازه داد وبعد از نماز گفتند یا حی و یا حکیم. یا احکم الحاکمین. میان ما و او به حق حکم کن. هنگامی که حدث سرهای آنان را به نزد عبیداله آورد او بسیار متأثر شد و سه بار از جای خود بلند شد و نشست. گفت آنان را کجا یافتی. گفت مهمان ما بودند. گفت حق مهمان را مراعات نکردی. گفت بله مراعات نکردم گفت هنگامی که خواستی آنان را بکشی چه گفتند: گفت گفتند ما را نکش و بفروش و بهره ای ببر. گفتم نه. گفتند: خویشاوندی ما را با رسول الله مراعات کن. قبول نکردم. سپس نماز خواندند و یا حی و یا حکیم و خداوند میان ما و او به حق حکم کن. به اینجا که رسید عبیداله گفت: احکم الحاکمین حکم کرده کیست که این فاسق را به درک واصل کند. و او را در همان محل شهادت طفلان گردن زدند . آرامگاه ایشان نخستین بار در قرن چهارم توسط عضد الدوله و سپس به دست شاه اسماعیل صفوی تجدید بنا شد.

 

حربن یزید ریاحی: حر از راه یافتگان و هدایت یافتگان بود که نخستین بار راه را بر کاروان امام حسین بست ولی در پایان در اوج عزت و شرافت یعنی شهادت در راه امام حسین دست یافت. و راز آن را بزرگان و علما به واسطه احترام به حضرت زهرا و نام مبارک ایشان می دانند. امام حسین هنگامی که گفت بگذاربه کوفه برویم گفت نه. گفت بگذار به مدینه برویم گفت نه. امام به او گفت مادرت به عزایت بنشیند داد گفت چون مادر شما فاطمه زهراست هیچ نم یگویم ولی اگر فرد دیگری بود جوابش را می دادم و در این کلام حضرت هم سری است که بذر هدایت را در دل او کاشت تا در روز عاشورا ثمر بدهد داستان او برای همیشه تاریخ نور امیدی برای آنانی است که راه را اشتباه رفته اند و قصد برگشت دارند. انگاه که سر به زیر مقابل حضرت آمد و گفت آیا برای من راهی است و حضرت فرمودند بله تو آزادی همانگونه که مادرت اسمت را حر نهاد (اینجا نیز نکته ای است که امام به جبران رنجشی که به سبب حرمت ادل امام در مورد امدرش در او ایجاد شد اینجا با او مهربانی و از مادرش به نیکی یاد می کند) و امام به او می گوید پیاده شود و او می گوید پیاده نشوم بهتر است که من اولین کسی بودم که راه را بر تو بستم و حال می خواهم اولین فردی باشم که جانم را در راهت می دهم. جسدش را قبیله اش از میدان جنگ خارج و به قبیله شان دفن کردند آستان او اولین بار به دست عضد الدوله ساخته شد ولی چون از راه های اصلی دور بود ویران شد جون راه ها هم نا امن بودند. بعدها که عراق به دست شاه اسماعیل صفوی فتح شد او نسبت به مقام حر شک نموده و دستور داد قبر را بشکافند. بدن سالم بود و آثار جراحت تازه و زخم ها تازه و لباس خون آلود بود. دستمالی به سرش بسته بود. شاه دستور داد دستمال را بز کنند و خون جاری شد و دستمال دیگری بستند فایده نداشت و بالاخره همان دستمال را بستند و او را دفن نموند و شاه اسماعیل دستور داد آستانه مجللی برایش ساختند.

 

علمای آرمیده در کربلا

سید مرتضی علم الهدی :  یکی از شاگردان ایشان چون برای رسیدن به محل درس باید از رودخانه بغداد عبور می کرد همیشه دیر می رسید.ایشان برگه ای به او دادند تا آن را همراه داشته باشد و از روی آب بگذرد ولی به او گفتند آن را باز نکند و نخواند.

آن شاگرد چند روزی راازروی آب گذشتند و به درس آمدند . ولی بر اثر کنجکاوی برگه را باز کردند و دیدند بسم الله الرحمن الرحیم درآن نوشته . ازآن روز به بعد دیگر نتواستند ازروی آب با آن نوشته بگذرند.

یکی از بزرگان مریض شد و در خواب دید که امیر المومنین به او می گوید به علم الهدی بگو برای تودعا کند تا خوب شوی . او می گوید علم الهدی کیست؟ حضرت سید مرتضی را معرفی می فرمایند و آن شخص با دعای علم الهدی شفا می یابد و ایشان ملقب به علم الهدی می شوند که خود حضرت امیر المومنین برایشان تعین فرمودند

 

سید رضی: نهج البلاغه را نوشته.

ایشان عالم و شاعر بسیار بزرگی بودند و قرآن را در سن پیری حفظ کردند و هرگز از کسی هدیه قبول نمی نمودند . روزی ایشان درنزد خلیفه عباسی نشسته بود و سید دستش را در ریش خود برده بود و با آن بازی می کرد.خلیفه اعتقاد داشت که سید طالب خلافت است . پس به او گفت از ریش خود بوی خلافت استشمام می کنی و سید جواب می دهد . خیر بوی نبوت می شنوم زیرا از اولاد پیغمبر خدایم و نزد بزرگان دارای احترام خاصی بود.

 

شیخ مرتضی انصاری : یکی از شاگردانش از درسش چیزی نمی فهمید تا اینکه به حضرت علی متوسط شد. شبی در خواب خدمت آن حضرت رسید و حضرت در گوشش بسم الله الرحمن رحیم خواند – او بعد از آن کاملاً درس را می فهمید و خیلی به شیخ بحث می کرد. یکبار که خیلی بحث کرد و طولانی شد شیخ از منبر درس پائین آمد و در گوش او گفت: آن کس که بسم الله در گوش تو خوانده در گوش من تا ولاالضالین خوانده.

 

پادشاهان مدفون در کربلا

1) پادشاهان آل بویه : قدیمی ترین پادشاهان مدفون در حرم امام حسین اند و درساخت وساز این حرم (ساختمان های قبلی اش ) تلاش زیادی نمودند و قبلا بقعه ای داشتند که در سال 1268 قمری تخریب شد .

2) پادشاهان قاجار :

الف)مظفر الدین شاه که فرمان مشروطیت را صادر کرد و درهمان سال هم ازدنیا رفت وبراساس وصیت اش به کربلا منتقل شد ؛

ب) محمد علی شاه که فرزند مظفر الدین شاه بود وازمخالفان مشروطیت و مجلس را او به توپ بست ؛

ج) احمد شاه فرزند محمد علی شاه بود و آخرین شاه قاجار ؛

د)امیر کبیر ، صدر اعظم مشهور ناصر الدین شاه که در حمام فین کاشان به قتل رسید .

3) بعضی از پادشاهان شیعه هندوستان مثل زاهدالدین شاه .

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 17:20 :: توسط : aminian

 

حد کمال انسان این است که به خدا برسد،

یعنی مظهر صفات حق شود.

 

 قیمت تو به اندازه خواست توست،

 اگر خدا را بخواهی، قیمت تو بی نهایت است 

و اگر دنیا را بخواهی، قیمت تو همان است که خواسته ای

 

 قاشق برای غذا خوردن است

 و فنجان برای چای نوشیدن…

 انسان هم تنها برای آدم شدن خوب است.

  

از رجبعلی خیاط


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 17:12 :: توسط : aminian

۱۲ علامت بیداری روحانی

 1- تمایل افزاینده برای اینکه اجازه دهیم رویدادها خودشان واقع شوند به

جای اینکه ما بخواهیم اتفاقات رو تغییر بدیم .

 2- لبخندهای مکرر

 3- احساس اتصال و یکی بودن با دیگران و با طبیعت

 4- دوره های شدید و مکرر احساس سپاسگزاری

 5- تمایل به فکر کردن و عمل کردن خود به خود به جای فکر و عمل کردن از روی ترسهای ناشی از تجربیات گذشته

 6- توانایی لذت بردن از هر لحظه

 7- فقدان توانایی برای نگران شدن

 8- فقدان تمایل برای درگیری و دعوا

 9- فقدان تمایل برای تفسیر کردن اعمال دیگران

 10- فقدان تمایل برای قضاوت کردن راجع به دیگران

 11- فقدان تمایل برای قضاوت کردن راجع به خود

 12- به دست آوردن توانایی عشق دادن به دیگران بدون هیچ نوع

چشمداشت


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 17:00 :: توسط : aminian

تنهایی یکی از تجربه های راز آلود زندگی ست.
اما آدم ها معمولاً از تنهایی وحشت دارند،
به همین دلیل، زندگی گله وار را بر می گزینند.
در زندگیِ گله وار، شور و سرمستی می میرد.
آدم ها فردیت خویش را تباه میکنند، 
و زندگیِ دنج و امنِ بره ها را برمی گزینند.

شیرانه زندگی کن.
و همچون کرگدن تنها سفر کن.
بین دوراهی ِ زندگی و امنیت، 
همواره راهِ زندگی را در پیش بگیر.
زندگی را فدای امنیت نکن،
بلکه امنیت را به پای زندگی بریز.

تنهایی موهبت است.
هرگاه فرصت کردی تنها باشی،
این فرصت را غنیمت بدان.
سعی نکن از تنهایی به هیاهو بگریزی.
تنهایی است که تو را با خودت مأنوس می کند.
اگر با خودت مأنوس نشوی و بمیری،
زندگی را باخته ای.
در تنهایی است که حقیقتاً زندگی میکنی.
هنگامی که مرگ به سراغت می آید،
خواهی دید که زندگیِ حقیقیِ تو،
همان لحظاتی بوده که در تنهایی و سکوت و آرامش گذشته اند.
مرگ می آید و همه ی آن چیزهایی را که گردآورده ای از تو باز پس می گیرد، 
مگر لحظه هایی را که در تنهایی گذرانده ای. 
تنهایی ِ تو، همان روح توست.

    کتاب : در ستایش زندگی / نویسنده : مسیحا برزگر

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 16:58 :: توسط : aminian

سوال فردی از دکتر دینانی و جواب ایشان


می خواستم بپرسم خدایی که عالم و انسان را آفریده چه کسی را در زندگی موفق می داند؟

پاسخ :

موفقیت واقعی در این است که انسان در زندگی، جایگاه و وظیفه خود را بشناسد و از برنامه زندگی ای که خدا برای او تنظیم کرده است (دین، به معنای فرامین عقل و وحی)، پیروی کند و در نهایت، به رضوان الهی برسد.(سوره مجادله /22)


موفقیت واقعی در این است که انسان طوری رفتار کند که خدا از او و او از خدا راضی باشد ـ (نساء/13) ـ 

و در مرحله بعد، به حدی از ایمان و مقام رضا برسد که به معامله ای که با خدا انجام داده شادمان باشد ـ (مائده/119) ـ 

که در این صورت است که در پرتو دوستی با خدا، از بیم و اندوه رهایی پیدا می کند و در سایه ایمان و تقوا در زندگی دنیوی و اخروی خویش سعادتمند است.(توبه/111)


موفقیت نهایی هم همین است که از عذاب خداوند ایمنی حاصل کند، و در زندگی جاویدش بهشتی باشد.(یونس/62 - 64)


در روایات نیز همین معانی مورد تأکید قرار می گیرند. نکته مهم این است که در بینش اسلامی، منشأ تمامی خوبی ها خداوند متعال است، و موفقیت نیز در دست اوست ـ (
صافات/60)

 

و لذا باید از او خواست تا به تلاش ها و فعالیت های ما برکت دهد و آنها را قرین موفقیت سازد.(غافر/10)


البته این هرگز به معنای بی ثمربودن تلاش های ما نیست، و هر کس گمان کند که بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقیت دست یابد، به تعبیر روایات، خود را مسخره کرده است.(بحارالأنوار، ج93، ص341)


اما در مورد این که ما در این دنیا چه کنیم؟ 

باید عرض کنیم خداوند این عالم را مدیریت می کند و همان مدیریت الهی مدیریت کامل و ایده آل است. وقتی چنین است ما باید ببینیم خداوند در این عالم چه نقشی را می پسندد، و همان را به نحو احسن انجام دهیم. به تبع این دیدگاه است که بالایی و پایینی دنیا برای ما اهمیت نخواهد داشت و همه تفاخرات دنیایی را لهو و لعب خواهیم دید. 


نمایش تئاتری را تصور کنید که در آن هر بازیگری نقشی را اجرا می کند. در این نمایش هر کس باید ببیند نقش خود را چگونه بازی می کند، بدون آن که فرقی باشد که نقش او پادشاه است یا خادم و زیردست. هیچگاه جائزه سیمرغ بلورین را به پادشاهان نمایشها نمی دهند، بلکه به بهترین بازیگر در نقش خود می دهند. 
زندگی ما انسانها در این عالم هم به مانند نمایش تئاتری است که هر کس در آن باید تلاش کند نقش خود را به خوبی ایفاء کند؛ با این تفاوت که در زندگی انسانها همه در محضر الهی نقش اول دارند. به عبارت دیگر در نظام کامل الهی 
هیچ کس نقش فرعی ندارد و همه سر جای خود ضرورت وجود دارند.


در روایتی است که مضمون آن چنین است که روزی حضرت موسی کرمی را دید و از خداوند پرسید چرا این کرم را آفریدی و چه حکمتی در خلقت او هست؟ خداوند در جواب او فرمود: این کرم تا کنون چهل بار از من این سؤال را کرده است که موسی را چرا آفریده ای؟
معنای این روایت آن است که هر چیز در این عالم حکمتی دارد، ولو در چشم ما کوچک بیاید.


با این مقدمه، به نظر می رسد می توانیم بهتر مطلب را درک کنیم. خداوند به انسانها امکانات متفاوت داده است و به همین حساب هم از آنها انتظارهای مختلفی دارد. هر کس با توجه به نعمتهایی که دارد باید تلاش کند به بهترین وجه وظیفه خود به عنوان بنده خدا ـ که همان وظائف الهی و حفظ تقوا باشد ـ انجام دهد. ممکن است کسی نعمتهای بیشتری داشته باشد و به دنبال آن نقشی که ایفاء می کند، به چشم ناظران بیرونی بزرگ جلوه کند، و دیگری بر عکس به سبب امکانات کمی که دارد نقش به ظاهر برجسته ای نداشته باشد. این در نگاه ما است که چنین است؛ ولی در دادگاه الهی قضیه چنین نیست. خداوند در دادگاه الهی به حق حکم می کند و می داند چه انتظاری باید داشته باشد و بنده او چه کرده است. 


این که فرموده اند دنیا دار جزاء نیست، بلکه دار عمل است؛ و در آخرت است که پاداش اعمال داده می شود، رجوع به همین مطلب دارد.
این که فرموده اند مؤمن در میان ملائکه معروف تر است تا میان انسانها، ترجمه مطلب بالا است.


امیدواریم آن چه گفتیم برای پاسخ به سؤال شما مفید بوده باشد.

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 16:51 :: توسط : aminian

خدایا


وقتی همه چيز را به تو مي سپارم ،

نورِ بي كرانِ تو در من جريان مي یابد ؛

و دعايم به بهترين شيوه ی ممكن متجلی می شود . . .

پس هم اكنون خود را در آغوش تو رها مي كنم ،

تا تمام آشفتگی ها و سردرگمي هايم ،

در حضور امن و گرمِ تو ،

به آرامی ذوب شوند و از ميان بروند . . .

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 16:41 :: توسط : aminian

 

زنده بودن حرکتی افقی است

 از گهواره تا گور ...

و زندگی کردن حرکتی عمودی است

 از زمین تا آسمان!

آدمی به خودی خود نمی افتد...

اگر بیفتد از همان سمتی می افتد 

که به خدا تکیه نکرده است...

 

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 16:30 :: توسط : aminian

امام رضا عليه السلام فرمود :


به خداوند خوشبين باش،

زيرا هر كس به خدا خوشبين باشد،

خدا با گمان خـوش او همراه است 

 

و هر كس به رزق و روزى اندك خشنود باشد،

خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد

 

 و هر كس به اندك از روزى حلال خشنود باشـد،

بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد 

 

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 24 اسفند 1392 :: 19:48 :: توسط : aminian

 


گرچه مرگ-این خلوت نایاب- را هم می ستایم

زندگی، این فرصت کوتاه را هم دوست دارم
 
 

ارسال شده در تاریخ : شنبه 24 اسفند 1392 :: 18:30 :: توسط : aminian
درباره وبلاگ
سراسر وجود من زیارت است
موضوعات
آرشيو وبلاگ
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران